يحيى دولت آبادى
58
حيات يحيى ( فارسى )
سال خوشوقت ميگردم . محمد فريد سالهاست براى آزادى مصر ميكوشد و در اطراف بلاد بسرگردانى ميگذراند در اين هنگامه جنگ هم متوسل بآلمان و عثمانى شده بهمراهى آنها براى مقصود خود ميگويد و مينويسد پس از او شيخ عبد العزيز چادوش مصرى كه مردى فاضل و از اوضاع دنيا باخبر است و مجلهء العالم الاسلامى را در قسطنطنيه دائر كرده و هم آن مجله را به زبان آلمانى در برلن نشر ميدهد ميآيد شيخ چادوش با نگارنده در قسطنطنيه الفت يافته در سوئد تجديد عهد ملاقات او مىشود . ديگر شيخ صالح تونسى و يكى از مشايخ نمايندگان الجزاير و طرابلس غرب با يكى از نويسندگان ترك بعنوان نمايندگى از طرف قفقاز و دو تن از مسلمانان هند عبد الجبار و عبد الستار بنمايندگى از مسلمانان هند در اين مملكت جمع ميشوند و همه با نگارنده انس ميگيرند نمايندگان مزبور هريك خطابههائى حاضر كرده در يك مجمع عمومى خوانده مىشود و از تجاوزات اروپائيان دربارهء آنها شكايت مينمايند اين جمع نظر بدستورى كه از انور و طلعت پاشا دارند متوقع هستند كه نگارنده نيز از طرف ايران در حوزهء آنها در آيد اما من به دو سبب درخواست آنها را نميپذيرم اول آنكه چنين صلاحيتى از طرف دولت و ملت به من داده نشده ديگر آنكه مملكت مستقل ايران را در شمار مصر و تونس و الجزاير و قفقاز نميتوان در آورد اينست كه از آنها معذرت خواسته ميگويم اين صلاح عالم اسلاميت نيست يك مملكت اسلامى را كه هنوز بيرق او در ممالك خارجه بلند است سفراى وى در همه جا و سفراى اجنبى در آن هستند نميشود در عداد ممالك تصرف شده در آورد اينست كه علت عدم قبول مرا با تلگراف رمز سفارت عثمانى بطلعت و انور ميگويند و از آنجا جواب ميرسد عذر مرا بپذيرند . اين جمع بعد از چندى در يك مجلس عمومى بعضى به زبان خود با ترجمه بسوئدى و بعضى بفرانسه و انگليسى هرچه دارند ميگويند و چند رساله بطبع رسانيده منتشر مينمايند و ميروند . ديگر از كاركنان شرقى كه در اين هنگام در سوئد ميباشند چند تن از هندويان هستند كه بزرگتر آنها چتو نام دارد چتو جوان تحصيلكردهء آگاهى است چند سال